غم و شادی

لذت این روزام وقتیه که عشق خاله :

-با تک دندون نصف و نیمه دراومدش انگشتمو به زور میکنه تو دهنش و گاز می گیره.

-با مدل عجیب و غریب چهاردست و پا راه رفتن تازه یاد گرفته اش تندتند میاد طرفم و از ته دل میخنده.

-منو از راه دور میبینه از شوق جیغ میکشه و انقدر دست و پا میزنه که بگیرمش بغلم.

-به زور یه گوشه از چادرم رو برمیداره میندازه سرش و میخواد که باهاش دالی بازی کنم.

-بازی ایران پرتقال بغل تلوزیون خواب بود و حسرتِ جیغِ گلِ ایران رو به دلمون گذاشت.


گاهی هم باعث ناراحتی میشه مثل وقتی که:

-دکترش میگه یه کیلو از حد نرمالش کمتره.

-بعضی شب ها هر یه ساعت بیدار میشه و گریه می کنه.

-از زور گریه نفسش میره و لباش کبود میشه و خالش رو تا حد مرگ می ترسونه.

-از جاهای شلوغ متنفره و تو جمع و همه ی مهمونی ها همش داره گریه می کنه.

 -مریض بودم و دو هفته قرنطینه بودم و وقتی اومد دیگه منو نمیشناخت و عین غریبه ها نگام می کرد.

۴ نظر ۷ لایک

2

+کتابو میگیره دستش و شروع میکنه از روش خوندن"حبیب همسن مادرمنه ولی متولد آبادانه..."میگم این کتابو حبیب نوشته میگه آره میپرسم پس این متن رو کی نوشته که همسن مادرشه و... چند ثانیه هنگ میکند بعد پقی میزنه زیر خنده "اینو تو کتاب ننوشته  من دارم میگم" این خنگ بازی هارو میندازیم گردن گرمی هوا و دوتایی از ته دل میخندیم.بهش میگم اینو باید تبدیل به پست کنم جواب میده هر چی بهتر!شبیه علامت سوال نگاش میکنم بازم میخنده واصلاح میکنه هرچی بیشتر پست بزاری بهتره.

+همه جور مزاحمت و پیام اشتباهی دیده و شنیده بودم الا این مورد


                                              


الان من چیجوری صدامو عوض کنم که فکرکنه من حاج علی ام و آدرس بده؟؟

۹ نظر ۲ لایک
آخرین مطالب
نوانگار
تعریف شانس
جلسه دفاع
غم و شادی
2
زنگ ساعت
دو راهی
جوش هایِ لعنتیِ برنامه بهم زن
لیسانس
کنکور
پربیننده ترین مطالب
عشق خاله
شروع
طلسم شیرین
سوتی طور
حس خوب
آشپزی
فرشته
دوست یا دشمن
امسال
سکوت
آرشیو مطالب
پیوند ها
ساخت وبلاگ جدید در blog.ir
نرم افزار مهاجرت به blog.ir
وبلاگ رسمی شرکت بیان
صندوق بیان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
ioi2017
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان